خائن نیستم که آز ا دی کشو رم را به آرامش خودم بفروشم!
مگر ۳۱ سال پیش تو همینکاری را نکردی که اکنون من میخواهم بکنم؟! مگر با وجود خف قان آن روزها نرفتی و فریاد نزدی "مرگ بر شاه"؟!
پس چرا نمی خواهی بروم و فریاد بزنم "مرگ بر دی ک. تا. ت. ور"؟
مگر برای اعتقاداتت و آزا دی ات جانت را کف دستت نگذاشتی و نرفتی جلوی گلوله شان؟!
خب حالا نوبت من است!من هم دختر توام!
از الان چین به پیشانیت نیاور! باید بروم تا بدانند که بیزارم از فریب شان,بیزارم از بی عدالتی شان!که بدانند اگر بگیرند, اگر بزنند, اگر بکشند, فقط و فقط چند روزی بر روزهای حکو متشان افزوده اند!
بگذار بدانند صداهایی را که امروز به ضرب گل.و.له و با.تو.م و شکن.جه خفه کرده اند, روزی فریادی می شود بر سرشان و پایه های قدرتشان را میلرزاند!
می دانم رفتنم با خودم و برگشتنم با خداست! اما اگر نروم, آنوقت هیچگاه خودم را نمیبخشم!آنوقت احساس می کنم به خودم و کشورم خیانت کرده ام!
اگر نروم, وقیح تر می شوندو دیگر از کش.تن ها و شکن.جه کردن ها ابایی ندارند!
می دانم به شجاعت ن.داها و س.هر.ابها و م.جی.د تو.کل.ی ها نیستم!اما اگر الان حضورم را نبینند, بعدها مجبورم پلاکارد دست بگیرم و بگویم:
آقای ا.ن , ..... خوردم که به تو رای ندادم!!!