میخواهمت با همهء وجود...
خوب که دقیق می شوم می بینم این روزها،رذائلمان بیشتر از فضائلمان شده!
از تو که دور می شویم دیوارهای زندانمان تنگ تر و تنگ تر می شود.
اما حالا آمده ام!آمده ام و ایستاده ام پای نردبان ملکوتت و می خواهم قبل از رسیدن به ماه مهمانیت،دلم را شستشو دهم از هرچه بدی ست.
من مانده ام و خودم. خدا کند که بتوانم سرم را بلند کنم که جز این درگهم پناهی نیست...!
مناجات خمس عشره را که می خوانم کمی سبک می شوم،حالا انگار آماده ام
که بگویم: از هرچه جز یادت پشیمانم...
که بگویم:می خواهمت با همهءوجود...
که بگویم:ربٌنا فاغـْفِرلَنا ذنوبنا...!
+ نوشته شده در ساعت 13:20 توسط بانو
|