خوب که دقیق می شوم می بینم این روزها،رذائلمان بیشتر از فضائلمان شده!

از تو که دور می شویم دیوارهای زندانمان تنگ تر و تنگ تر می شود.

اما حالا آمده ام!آمده ام و ایستاده ام پای نردبان ملکوتت و می خواهم قبل از رسیدن به ماه مهمانیت،دلم را شستشو دهم از هرچه بدی ست.

من مانده ام و خودم. خدا کند که بتوانم سرم را بلند کنم که جز این درگهم پناهی نیست...!

مناجات خمس عشره را که می خوانم کمی سبک می شوم،حالا انگار آماده ام

 که بگویم: از هرچه جز یادت پشیمانم...

که بگویم:می خواهمت با همهءوجود...

که بگویم:ربٌنا فاغـْفِرلَنا ذ‌نوبنا...!